عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام دوستان خوشحالم که به وبلاگم سر میزنید اسمم سعید هست متولد 72 هستم و خوزستانی و عاشق ورزش پارکور که 2 سالی میشه کار میکنم آیدی من lov3.alone@yahoo.com****** اسمش از موبایلت پاک می شه.. مسیجاش دیلیت می شه.. به دوستات میگی حق ندارین جلوم اسمش رو بیارین. به خودت تلقین می کنی خیلی هپی مپی هستی.. اما.. با جای خالیش تو قلبت چیکار می کنی.؟؟؟ با این همه تشابه اسمی چیکار می کنی..؟؟؟ با آهنگآیی که باهاش گوش میکردی چیکار می کنی..؟؟؟ وقتی غذایی که دوس داره رو می خوری و یادت میادش چیکار می کنی ؟؟؟ وقتی ازت سراغشو می گیرن چیکار می کنی...؟؟؟ وقتی تیکه کلامشو می شنوی چیکار می کنی ؟؟؟

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان قلب تنها و آدرس ghalbe.tanha.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 761
بازدید دیروز : 311
بازدید هفته : 1176
بازدید ماه : 1099
بازدید کل : 63772
تعداد مطالب : 314
تعداد نظرات : 116
تعداد آنلاین : 1


آمار مطالب

:: کل مطالب : 314
:: کل نظرات : 116

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 761
:: باردید دیروز : 311
:: بازدید هفته : 1176
:: بازدید ماه : 1099
:: بازدید سال : 6312
:: بازدید کلی : 63772

RSS

Powered By
loxblog.Com

کاش....
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 1:16 | بازدید : 568 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

 

کاش..

 

اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت چطوره” ؟

 

و تو جواب میدی خوبم…

 

کسی باشه محکم بغلت کنه و آروم توی گوشت بگه میدونم خوب نیستی…!



:: برچسب‌ها: کاش , , , , ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
ملاقات با تنهایی...
دو شنبه 27 خرداد 1392 ساعت 6:7 | بازدید : 528 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

 

 

به نام او که آغاز پاکی‌هاست...

امشب عشق است که با من بازی می‌کند، صدای باران است که چیز مبهمی به خاطرات سوخته‌ام می‌افزاید؛ شاید آن چیز یک لحظه هراس است از روبرویی با واقعیت زندگی، آرامش خیالی باران را در وجودم حس می‌کنم امّا سوزشی را که از شعله‌ی تشویش برخاسته نمی‌توانم با آرامش عجین کنم؛ گویی لحظه‌هایم با یک آرامش که پر تشویش است سپری می‌شود. امشب خاطراتی زنده شد که ذهنم را به عقب ورق زد آنقدر به ابتدا نزدیک شد تا اشک شد و بر گونه جاری شد، دلم آنقدر به آغوش گرم صداقت محتاج بود، که از گرمای دروغین خیال گریخت؛ تا به جایی که به آن تنهایـــــــــــــــــی می‌گویند.

 

- خـــ من در این ظلمت تنهایی خویش نور فانوس تورا میطلبم ـــــدا -



:: برچسب‌ها: ملاقات با تنهایی , , , ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
یه وقتایی
دو شنبه 27 خرداد 1392 ساعت 6:0 | بازدید : 495 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )


 

 

یه وقتایی هست که باید فقط دور شد؛

باید فاصله گرفت و رفت؛

باید کم شد و نایاب،

قیمته کیمیا به همین ناچیز بودنشه،وقتی زیاد باشی از چشم میفتیو میشی دم دستی،

انقد خار میشی که همه از رو ترحم حتی جواب سلامتو میدن؛

واسه پیدا کردنه خودتم که شده یه مدت دورشو از همه‌چیز؛ حتی از خودت

درونتو پیدا کنو اونی باش که خودت هستی نه اونی که زندگی بهت تحمیل کرده...

فاصله که بگیری از زندگیه حالات، میتونی از بالا بهش نگاه کنیو کاستیاتو درک کنی، یه مدت بیخیال زندگیت باش اگه میخوای باشی...



:: برچسب‌ها: یه وقتایی ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
عشقی غم انگیز
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 18:31 | بازدید : 570 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

بعد از نوشتن این متن واقعا حالم بد شد

 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو

عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در

راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در

داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد

طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا

مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی

رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست

مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم

چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش

می کنه و می خونه :

 

 

 

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر

خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین

بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می

بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

 

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می

شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ،

تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟!

داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره

لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو

حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که

چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل

یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟!

روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های

آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه

زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه

پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 

یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته

اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات

قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه

کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر

غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو

چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی

داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست

آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو

حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم

دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی

غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام

اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس

عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده.

می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات

میام ….

 

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده

و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه

چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی

بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه

دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و

بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی

پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر

رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده.

حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه

دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و

باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…



:: برچسب‌ها: عشقی غم انگیز ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
دنیای دستها ...
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 2:34 | بازدید : 493 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )


دنیای دستها از هر دنیایی بی وفاتر است

دستهایت را می گیرند

گرفتار عادت ک شدی

همان دستها را برایت تکان می دهند ...!

 



:: برچسب‌ها: دنیای دستها , , , ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
"هرچه از دوست رسد نکوست"
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 2:17 | بازدید : 412 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

گاه آرزو می کنم که

ای کاش راحت ار کنار دیگران می گذشتم

اما ...

شبهای آرام زندگیم

انگشت شمار شده اند ..

باز شبی دیگر را

باید با این بغض لعنتی

به صبح برسانم

خدایا من که گفته بودم طاقت ندارم .

پس چرا دوباره ...؟

اصلا قبول ..

"هرچه از دوست رسد نکوست"

اما من هنوز نتوانسته ام این جمله را درک کنم

باشد..

فقط مرحم تاول چشمانم با تو ..

اشک امانم را برید...

کمکم کن...



:: برچسب‌ها: "هرچه از دوست رسد نکوست" ,
|
امتیاز مطلب : 6
|
تعداد امتیازدهندگان : 2
|
مجموع امتیاز : 2
بهانه
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 2:16 | بازدید : 593 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com واسه‌ی شکستن غرور من تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                              تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تو بدون که اولین بهانه‌ای  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

                                    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com این شب که تمومی نداره تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

                                               تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  آخــرین فـرصت عاشـقانه‌ای تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com 

  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تو به من دروغ بگو اما بدون تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                          تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  که وجود من یه دنیا خواهشه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                                تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  تو به من دروغ بگو اما نرو تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                                               تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  شاید این دروغا باورت بشه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

  تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.comتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

 تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  خنده‌هات دلیل بودن منه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com                                تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

              تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  واسه من همين بهانه كافيه تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                        تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com  نمی‌خوام راس راسی عاشقم بشیتصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

                                    تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com   یه دروغ عـاشــقانــه کـــافیــه  ! !تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com



:: برچسب‌ها: بهانه ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
می‌نويسم از تو
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 2:8 | بازدید : 605 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

می‌نويسم از تو
شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني تو را با لهجه ي گل هاي نيلوفر صدا كردم.
تمام شب براي باطراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم.
پس ازِ يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي آبي احساس تو را از بين گل هايي كه در تنهايي ام روييد با حسرت جدا كردم
و تو در پاسخ آبي ترين موج تمناي دلم گفتي دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي
و من تنها براي ديدن زيبايي آن چشم تو را در دشتي از تنهايي وحسرت رها كردم
همين بود آخرين حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگينت حريم چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم
نمي دانم چرا رفتي؟
نمي دانم چرا ، شايد خطا كردم
و تو بي آن كه فكر غربت چشمان من باشي
نمي دانم كجا ، تا كي ، براي چه ،
ولي رفتي و بعد از رفتنت باران چه معصومانه مي باريد
نمي دانم چرا ؟ شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ آرزوهايت دعا كردم



:: برچسب‌ها: می‌نويسم از تو ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
چرا وایسادی چرا نمیشینی
یک شنبه 26 خرداد 1392 ساعت 1:20 | بازدید : 617 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

سلام به دوستا ی عزیزم این متن آهنگ امیر تتلو هست به نام چرا وایسادی خیلی دوسش دارم

 

چرا وایسادی چرا نمیشینی

بگو مگه اشكای منو نمیبینی كه میشكنم و تو میگی كه هیچی نیس

چرا ساكتی چرا حرف نمیزنی

بگو مگه منو تو با هم حرف نمیزدیم كه یه روزی خوشبختیمونو میبینیم

چرا گریه میكنی چرا نمیخندی

چرا تو بغل من چشاتو نمیبندی تو كه اون وقتا از من دل نمیكندی

چرا دیگه با من حوس مهمونی نمیكنی

منو با خودت تو خونه زندونی نمیكنی چرا مث قدیما دیگه شیطونی نمیكنی

چرا شیطونی نمیكنی

منو فكر تو شبو بیداری

منو مرور كارای تو و بیتابی بگو چایی به جز تختت نمیخوابی

منو استرس بغض و دلشوره

منو فكر اینكه دلامون چقد دوره بگو اوضاع همینجوری نمیمونه

منو ثانیه هایی كه بی تو سخت میگذره

منو فكر اینكه از من كی به تو نزدیك تره

منمو شب زنده داری بوی تنت داره از تخت میپره

دور و برت شلوغ و حواستم به من نیست

دور همی هر شب و آرایش غلیظ

منو هزار تا غم توی دلم قرص خواب و سرفه هامو حال بد و مریض

 

چرا گریه میكنی چرا نمیخندی

چرا تو بغل من چشاتو نمیبندی تو كه اون وقتا از من دل نمیكندی

چرا دیگه با من حوس مهمونی نمیكنی

منو با خودت تو خونه زندونی نمیكنی چرا مث قدیما دیگه شیطونی نمیكنی

چرا ...

چرا وایسادی چرا نمیشینی

بگو مگه اشكای منو نمیبینی كه میشكنم و تو میگی كه هیچی نیس



:: برچسب‌ها: چرا وایسادی چرا نمیشینی ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
تلخ تر ...
شنبه 25 خرداد 1392 ساعت 17:41 | بازدید : 632 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

تلخ تر ...

تلخ تر از خود جدایی ها...
آنجایی است که بعدها آن دو نفر مدام باید وانمود کنند،
که چیزی بینشان نبوده...
که هیچ اتفاقی نیفتاده...
که از همدیگر هیچ خاطره ای ندارند...



:: برچسب‌ها: تلخ تر , , , ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1