عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



سلام دوستان خوشحالم که به وبلاگم سر میزنید اسمم سعید هست متولد 72 هستم و خوزستانی و عاشق ورزش پارکور که 2 سالی میشه کار میکنم آیدی من lov3.alone@yahoo.com****** اسمش از موبایلت پاک می شه.. مسیجاش دیلیت می شه.. به دوستات میگی حق ندارین جلوم اسمش رو بیارین. به خودت تلقین می کنی خیلی هپی مپی هستی.. اما.. با جای خالیش تو قلبت چیکار می کنی.؟؟؟ با این همه تشابه اسمی چیکار می کنی..؟؟؟ با آهنگآیی که باهاش گوش میکردی چیکار می کنی..؟؟؟ وقتی غذایی که دوس داره رو می خوری و یادت میادش چیکار می کنی ؟؟؟ وقتی ازت سراغشو می گیرن چیکار می کنی...؟؟؟ وقتی تیکه کلامشو می شنوی چیکار می کنی ؟؟؟

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان قلب تنها و آدرس ghalbe.tanha.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.







نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 756
بازدید دیروز : 311
بازدید هفته : 1171
بازدید ماه : 1094
بازدید کل : 63767
تعداد مطالب : 314
تعداد نظرات : 116
تعداد آنلاین : 1


آمار مطالب

:: کل مطالب : 314
:: کل نظرات : 116

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 756
:: باردید دیروز : 311
:: بازدید هفته : 1171
:: بازدید ماه : 1094
:: بازدید سال : 6307
:: بازدید کلی : 63767

RSS

Powered By
loxblog.Com

مـسـیـر
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 3:50 | بازدید : 557 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

هزار حرف نگفته

 

 مـُـسـآفـر کناری ام که پـیـاده شـد

پـنـجـره ای گـیـرم آمـدبـاقـے مـسـیـر را گـریـسـتـم . . . .



:: برچسب‌ها: مـسـیـر ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
قرارمان ايــــــن نبود
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:59 | بازدید : 511 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

هزار حرف نگفته

 

قرارمان ايــــــن نبود،

چتر مان دو تا شودوقتي باران در انحناي روزهاي

پاييزيمان تند تند مي بارد ...

 

***
 

 

بسیاری از «من هم دوستت دارم» ها

نتیجه رودربایستی ای هستند که «دوستت دارم» ها ایجاد می کنند ،

شما جدی نگیرید ...

 

***

 

فاحشه را خدا فاحشه نکرد ...!

آنان که در شهر٬ نان قسمت میکنند

 او را لنگِ تکه نانی گذاشته اند ..

.تا هر زمان که لنگِ هم آغوشی ماندند٬

 او را به نانی بخرند ...



:: برچسب‌ها: قرارمان ايــــــن نبود ,
|
امتیاز مطلب : 4
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
غمگـیـــن تــریـن جــای ِ
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:52 | بازدید : 521 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

غمگـیـــن تــریـن جــای ِ خــاطــره ،اونجــاییـه کــه کــم کــم احســاس میکنــی

چهـــرهَ ش هــــم داره از یــــــادت میـــرِه !!!

  

هزار حرف نگفته



:: برچسب‌ها: غمگـیـــن تــریـن جــای ِ ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
میگفت
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:51 | بازدید : 584 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

هزار حرف نگفته

 

میگفت پایِ رفتن ندارم ..راست میگفت با سر رفت .. !



:: برچسب‌ها: میگفت ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
فـصـل امـتـحـانات
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:50 | بازدید : 513 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

 

 
 

 فـصـل امـتـحـانات ...

مــن جـز مـرور رنگ چشـــمــانت ...

و خـط کشـیــدن زیــر دلتنگــی هــایم ...

هــیــچ درســـی نـدارم....

 

هزار حرف نگفته
 
 
 

 



:: برچسب‌ها: فـصـل امـتـحـانات ,
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
هر چه بیشتر
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:50 | بازدید : 503 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

هر چه بیشتر میخواهمت دورتر میشوی،

   بر گرد قول میدهم دیگر دوستت نداشته باشم!!!

 

هزار حرف نگفته



:: برچسب‌ها: هر چه بیشتر ,
|
امتیاز مطلب : 1
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
خداحافظ
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:47 | بازدید : 594 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )
خداحافظ

 

 

 

بهم گفتی خداحافظ ، تورو دیگه نمیخوامت

بهت قول میدم از امروز ، دیگه هیچوقت نمیپامت

بهم گفتی تو این روزا ،  ازت من میگذرم آسون

ببین ذرات عشقم رو ، همه حل شد تویِ بارون

خداحافظ چه آسون بود، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد رویِ  بوم بود


خداحافظ  ...خداحافظ ... خداحافظ  ...


دیگه عشقو نمیفهمم ، دیگه خون تو رگام خشکید

بگو چشمای غمگینت، چرا از عشق من ترسید

خداحافظ عزیز دل، برو دل کندن آسونه

دل خوش باور و تنهام ، از این بازی دلش خونه

خداحافظ چه آسون بود ، چشات امشب چه آروم بود

ولی انگار که عشق من ، مثل جغد رویِ بوم بود

 



:: برچسب‌ها: خداحافظ ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
نقش
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:21 | بازدید : 596 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

آسمان سربي رنگ.

من درون قفس سرد اتاقم

دلتنگ.

مي پرد مرغ نگاهم

تا دور.

آه باران باران

پر مرغان نگاهم را شست.

از دل من اما

چه كسي

نقش او را خواهد شست؟

***

 

 

نقش

 



:: برچسب‌ها: نقش ,
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
هزار حرف نگفته
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:16 | بازدید : 517 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

هزار حرف نگفته......

 

 

وحشت تصورنیامدنت ازبرامدگی گلویم با درد بیرون
  
میزند...
 میخواهم هوار بکشم اما بختك همیشه بیدارم مانع
  
میشود..!!
  
................................
  

همين يک شب جايمان را عوض کنيم من معشوقه ميشوم..

و تو عاشق باش ..

من خيانت ميکنم..

و تو فراموش کن..!!

 

بقیه در ادامه مطلب

 



:: برچسب‌ها: هزار حرف نگفته ,
|
امتیاز مطلب : 3
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1
:: ادامه مطلب ...
دفترچه مشق دخترک فقیر
سه شنبه 28 خرداد 1392 ساعت 2:6 | بازدید : 535 | نوشته ‌شده به دست سعید | ( نظرات )

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )

دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :

خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن...  اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... 

اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم... 

اونوقت قول می دم مشقامو بنویسم... 

معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا... 

و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...



:: برچسب‌ها: دفترچه مشق دخترک فقیر ,
|
امتیاز مطلب : 2
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1